الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

19

الغدير ( فارسى )

معرض فرومايگى و پستى قرار مىگيرد . من به شما هشدار دادم كه پيش از آنكه آنان به پيكار با شما برخيزند ، با آنها بجنگيد ، چه هرگروهى كه از پيكار با اينان سرباز زد ، به ذلت و خوارى رسيد . شما اين مهم را به گردن يكديگر انداختيد و راه پستى را در پيش گرفتيد و سخن مرا پشت گوش انداختيد ، تا جايى كه پياپى به شما حمله كردند . اينك كار به جايى رسيده است كه عامرى پاى به شهر انبار گذاشته و حسّان بن حسّان ، كارگزار آنجا را به قتل رسانده است و مردان و زنان بسيارى را كشته است و به من خبر داده‌اند كه اين مرد وارد خانهء زنى مسلمان و زنى ذمّى شده است و گوشواره‌ها و گردنبندهاى آن دو را به زور گرفته و در بازگشت به چپاول اموال پرداخته است ، ليكن كسى لب به اعتراض نگشوده است . در برابر اين ننگ ، هرگاه مرد مسلمانى از فرط تأسف و اندوه قالب تهى كند و بميرد ، نه‌تنها جاى ملامت نيست ، بلكه شايسته است . امّ حكيم دختر قارظ و زن عبيد اللّه در كشته شدن دو پسرش آنچنان آسيمه‌سر و بى خود شده بود كه ديگر گوش به اخبار قتل فرزندانش نمىداد و پيوسته در اجتماعات مىگرديد و دربارهء فرزندانش اين ابيات را زمزمه مىكرد : - اى كسى كه فرزندان مرا ديده‌اى كه همچون دو مرواريد از صدف جدا شده بودند . - اى كسى كه از دو فرزندم كه گوش و دل من بودند ، خبر دارى ، اينك دلم به تنگ آمده است . - اى كسى كه فرزندان دلبند همچون پى و استخوانم را كه از من گرفته‌اند ، ديده‌اى . - اخبار درندگى بسر را به من گفتند ، ليكن من آن را دروغ پنداشتم و باور نكردم . - تا اينكه مردانى را كه بوى شرف به مشامشان رسيده ، ديدم و اين سخن را گفتند . - اينك بسر را سزاوار هرنفرينى مىدانم ، چه او و همهء يارانش تبهكارند . - چه كسى مىتواند اين مادر دلداده و سرگشته را به دو فرزندش كه چندى است از دستشان داده ، برساند ؟ گويند : وقتى على از حادثهء كشتن اين دو كودك به دست بسر خبر يافت ، نالهء بلندى سر داد و از خدا خواست كه لعنت خود را شامل حال او كند . بعد فرمود : خدايا نعمت